نوشته اید: و این یعنی تقوای در نوشتار.


جواب: خیلی خنده دار است، طرف آبرو و حیثیتی برای شاگرد منحرفش باقی نگذاشته (البته در این مورد دست ایشان درد نکند و این کار بسیار خوبی بود) اما وابستگان به سازمان مجاهدین خلق می گویند این یعنی تقوی در نوشتار!! این است منطق ماندگار غالب اهل فلسفه و عرفان التقاطی!!!

نوشته اید: کما اینکه دیدید آقای صمدی آملی دو روز بعد دستخطی را به رسانه ها دادند و اصل ماجرا را تکذیب نمودند.


جواب: شما را ارجاع می دهیم به فصلنامه ی شماره 21 صفحه 210 تا 219 خط سوم که در آنجا اغلب مطالب مربوط به آشیخ داود با مدارک معتبر و قوی وجود دارد، هم اصل بیانیه ی او را بخوانید و هم جواب ها را.


بیانیه ی آشیخ داود در فصلنامه ی نورالصادق تحت عنوان «پا فشاری صمدی آملی بر مواضع گذشته ی خود» آمده است حتما مراجعه نمایید که بسیار جالب و جذاب و خواندنی است و هم چنین در سایت نورالصادق نیز موجود است.


پس آشیخ داود، در این اعلامیه، بهشتی بودن شمر و یزید را تکذیب نکرده بلکه تأیید و بر آن پافشاری کرده است.

نوشته اید: لطفاً عقاید ضد فلسفی و عرفانی خودتان را به اسم رهبری عرضه نفرمایید زیرا رهبر انقلاب هم موافق فلسفه هستند و هم موافق عرفانند و هم معتقد به وحدت وجود.


جواب: شما باید جهت این نسبتی که به رهبر انقلاب داده اید، مدرک و سند معتبر ارائه دهید وگرنه رسوای عام و خاص که بوده اید بیشتر خواهید شد.


این بزرگترین توهین به رهبر معظم انقلاب است که کسی ایشان را معتقد به وحدت شخصی وجود بداند، وحدت وجودی که امام خمینی و همه ی فقهاء آن را کفر دانسته اند (به کتاب عروة الوثقی مراجعه کنید) و آشیخ داود این بزرگواران را به یک الاغ تشبیه کرده است.


آیا مسأله 1325 در اجوبة المسائل فارسی دلالت بر موافقت ایشان با فلسفه دارد؟!


آیا استفتائاتی که در مورد صوفیه از ایشان شده است صوفیه را تأیید کرده اند؟!! (به فصلنامه ی شماره 16 /209 مراجعه کنید.)


آیا استفتائی که در مورد وحدت وجودِ آشیخ داود از رهبر معظم انقلاب شده، ایشان آن مطالب را تأیید کرده اند؟!


ایشان در سخنرانی خود در آیین گشایش کنگره ی جهانی حافظ چنین بیان می دارند:

«البته باز هم نمی توانم خودداری کنم از اظهار تأسف از این که بعضی ... وحدت وجود را که به حافظ نسبت داده شد به معنای همه خدایی (که ناشی از عدم درک درست مسأله است) تعبیر کردند.»



آیا این انکار صریح وحدت وجود به معنای همه خدایی نیست؟


یعنی همان وحدت وجودی که در مورد مطالب آشیخ داود از ایشان استفتاء شده و ایشان رد کرده است؟


یعنی همان وحدت وجود حسن زاده و طرفدارانش.


یعنی همان وحدت وجود آقای جوادی آملی که می گوید: لا جبر و لاتفویض از باب سالبه به انتفاء موضوع است.


فرزندان سازمان مجاهدین خلق می خواهند در لباس انقلاب دامن رهبر معظم انقلاب را با دروغ و تهمت و شایعه سازی لکه دار کنند اما این ره که اینان می روند به ترکستان است.

نوشته اید: آقای صافی ! موضعتان را در قبال مواضع صدا و سیما مشخص نمایید. صدا سیما رئیسش توسط رهبر انتخاب می شود یا خیر؟ آیا برنامه هایش هم سو با دستورات کلی ایشان است یا خیر؟


جواب: لطفاً حرفهای بچه گانه را کنار بگذارید، بحث را سیاسی نکنید و منطقی فکر کنید.


این گونه حرف زدن به منطق عجوزه های قدیمی که پشت کوهها زندگی می کنند بیشتر شباهت دارد تا به منطق یک آدم شهر نشین با سواد لااقل فرهنگ دیده.


حرف ما این است که بله رئیس صدا و سیما توسط رهبر انتخاب می شود اما این به معنای آن نیست که همه برنامه های صدا و سیما مطابق با واقع باشد کمااینکه رهبر هم کاملاً برنامه های صدا و سیما را تأیید نکرده است.


جناب مهندس بازرگان را هم امام انتخاب کرد، حکم تنفیذ ریاست جمهوری بنی صدر را هم امام صادر کرد، قطب زاده و سید مهدی هاشمی و ... همه را امام انتخاب کردند آیا این به معنای آن است که همه ی اینها بی خطا و معصومند و هر کاری کردند حق بوده؟!


صدا و سیما علناً با نظرات و فتاوای رهبر انقلاب مخالفت می کند از قبیل تبلیغ و ترویج از آشیخ داود و امثال او.


از قبیل مطالب باطلی که از افراد منحرف پخش می کند بخصوص در شبکه ی 4.


از قبیل تبلیغ و ترویج از موسیقی و رقاصی و ... اینها همه مخالف با فتاوای رهبری است که صدا و سیما علناً اینها را اجرا می کند.


آیا این برنامه ها همسو با دستورات کلی رهبر است؟


این خیانت به رهبر است، خیلی وقاحت و بی حیایی می خواهد.


پس سازمان مجاهدین خلق باید بدانند که هنوز مادری نزاییده کسی را که بتواند در مقابل پیروان قرآن و عترت قد علم کند، منطق آیت الله صافی مأخوذ از منطق امام صادق علیه السلام است تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

نوشته اید: شما طوری می فرمایید که انگار صدا و سیما سیستمی است که تابع شیطان است و دارد کفریاتی که شما آن را با عرفان اسلامی معادل می دانید را به جامعه تزریق می کند. اینطور نیست جان برادر. به تصریح خود رهبر انقلاب صدا و سیما معصوم نیست و خطاهایی دارد اما نه به این تاریکی که شما می فرمایید.


جواب: اولاً: آدم های تاریک همه چیز را مثل خودشان تاریک می بینند، انتقادهای سازنده که موجب ترقی و تعالی مملکت و دین و فرهنگ مردم می شود همه را تاریک می بینند. شما انسان های تاریک، حتی دفاع از فتوای رهبری را هم تاریک و شیطانی می بینید، این طور نیست جان برادر.


یک مقدار تارهای سیاه بدبینی و خود خواهی و تفوق طلبی را از جلو چشمانتان کنار بزنید تا بفهمید قوام حیات علمی و سیاسی کشور به این گونه انتقادهای سازنده است و اگر فرزندان سازمان مجاهدین خلق و امثال آنها مطالب آشیخ داود و امثال او را فلسفه و عرفان اسلامی می پندارند ما صریحا اعلام می کنیم مرگ بر چنین فلسفه و عرفان، این همان کفریات خالص و شیطان مجسم است که مستر همفر جاسوس انگلیسی مأمور به تبلیغ و ترویج آن در ایران شده است.(به کتاب خاطرات مستر همفر مراجعه کنید).


ما کفریات صدا و سیما را معادل عرفان اسلامی یعنی عرفان قرآن و عترت نمی دانیم بلکه معادل عرفان شما و عرفان طهرانی و ابن عربی و مولوی و ملاصدرا می دانیم که اینها همه مأخوذ از عرفان هندو، بودا و اوپانیشادها می باشد.


ثانیاً: بله فعلا با حضور جرثومه هایی مانند آ شیخ داود در صدا و سیما و تحریم مجالس او و باطل شمردن مطالب او از ناحیه ی مقام معظم رهبری و مخالفت علنی رئیس صدا و سیما با فتوای رهبری در این مورد و سایر موارد فعلاً صدا و سیما سیستمی است که تابع شیطان شده است نه تابع رهبری و سکوت رهبری به جهت حفظ بعضی از مصالح است که رییس صدا و سیما از این سکوت سوء استفاده کرده است.


صدا و سیمایی که از رقاصی و وحدت وجود ترویج می کند، صدا و سیمایی که با نظرات رهبری مخالفت می کند، او تابع شیطان یعنی تابع امثال آشیخ داود است نه تابع رهبری.

نوشته اید: از کی تا الان مبانی فلسفه و عرفان اسلامی که بارها و بارها توسط رهبر انقلاب ترویج شده و بدان توصیه شده کفر و بت پرستی و شرک نام گرفته است؟

جواب: اولاً: شما و فرزندان سازمان مجاهدین خلق که خود را در لباس انقلاب و اسلام جا زده اید، مانند همیشه برای فرار از رسوایی ها، هم می خواهید مسئله را سیاسی کنید تا کسی جرأت نکند کفریات شما را بر ملا کند و هم می خواهید از اصل موضوع خارج شوید و ذهن مردم را از توجه به اصل مطلب و ایرادات وارده بر خود دور کنید تا به شیاطینی که در خانقاه ها و زیر خرقه ها تربیت شده اند و فعلاً در بین عوام مشغول شیطنت هستند آسیبی وارد نشود.


اعلامیه ی شیخنا الاستاد حضرت آیت الله صافی و اشکال اساسی این محقق و مجاهد بزرگ معاصر، در مورد آشیخ داود است که صریح فتوای مقام معظم رهبری و همه ی مراجع تقلید شیعه بر ضد او است و همه جا پخش شده است و شما از پاسخ در مانده اید و می خواهید مطلب را سیاسی و به سوی موضوع دیگر منحرف کنید.


ثانیاً: نظر رهبری در مورد فلسفه و عرفان همان است که در رساله ی عملیه ی ایشان آمده که توضیح دادم، مطلب تکراری است و این از حیله گری مخالفین مکتب اهل بیت علیهم السلام است که همیشه برای فرار از پاسخ های منطقی، با مطرح کردن مطالب غیر مربوط در صدد به زاویه کشاندن اشکالات اصلی و اصولی به خود می باشند.


اصلی ترین مبنا در فلسفه و عرفان، وحدت وجود به معنای همه خدایی است که از جزوه و سخنان آشیخ داود و حسن زاده و دوستانش بیرون می پاشد و این عین شرک و بت پرستی است.


البته شما بت پرستی را هم خداپرستی می دانید که شبستری شما می گوید:


مسلمان گر بدانستی که بت چیست بدانستی که دین در بت پرستی است


و حسن زاده گفته گوساله پرستی عین خدا پرستی است.


لطفاً پاسخ علمی بدهید و موضوع را عوض نکنید و سعی نکنید برای پیشبرد اهداف نامشروع خود مطلب را سیاسی کنید. چرا شما پیروان فلسفه و عرفان التقاطی همیشه با لطایف الحیلی از پاسخ دادن فرار می کنید؟ برای سرپوش گذاشتن بر روی رسوائی های خود همیشه مطلب را سیاسی می کنید و یا افراد را تجهیل می کنید. اگر راست می گویید به اصل اعتراض بپردازید و پاسخ منطقی بدهید.

نوشته اید: آقای صافی. شما با اندیشه های امام خمینی چقدر آشنایید؟ نامه ایشان به گرباچف را خوانده اید؟


جواب: باز هم تکرار می کنم، شما می خواهید با سیاسی کردن مطلب طرف مقابل را ساکت کنید و از ارائه ی پاسخ منطقی فرار کنید.


مگر در نامه ی امام به گورباچف مسئله بهشتی بودن شمر و یزید مطرح شده؟!!


مگر در نامه ی امام شمر و عمر سعد و یزید و صدام و شاه و ... این ها از درخت محمدی و اهل بهشت به حساب آمده اند!!


مگر در این نامه بی فایده بودن عمر امام حسین علیه السلام مطرح شده؟


بحث آیت الله صافی اینهاست؟ نامه ی امام به گورباچف چه صیغه ای است دیگر؟ چرا از جواب فرار می کنید.


اولاً: آیت الله صافی کاملاً با اندیشه های امام خمینی آشنا هستند، ایشان در نجف روی زانوی امام خمینی و حاج آقا مصطفی خمینی بزرگ شده اند و از اقوام ایشان نیز می باشند و پدر ایشان، عارف کامل علامه ی فقیه حضرت آیت الله العظمی صافی قدس سره یک مرجع تقلید بودند نماینده ی تام الاختیار امام خمینی هم بودند و از طرف امام(ره) وکیل در توکیل بودند که در ایران تعداد بسیار نادری چنین وکالتی داشتند.


اما مخالفین معارف اهل بیت علیهم السلام و فرزندان سازمان مجاهدین خلق چی؟


مَثَل این آقایان با آیت الله صافی مثل آن یهودی تازه مسلمان با آ سید عبدالمجید است که حضرت استاد در پاسخ فرزندان سازمان مجاهدین خلق بیان کرده اند و آن چنین است: حضرت امام(ره) فرمودند:

... می گويند يک يهودی در همدان مسلمان شده بود. بعد خيلی به آداب اسلام پايبند شده بود؛ خيلی زياد! اين موجب سوءظن مرحوم آسيدعبدالمجيد كه يكی از علمای همدان بود شده بود كه اين قضيه چيست. يک وقت خواسته بودش [یعنی سید عبدالمجید آن یهودی تازه مسلمان را خواسته بود]، گفته بود كه تو مرا می شناسی؟ گفت: بله.


گفت: من كی ام؟ گفت: شما آقای آسيد عبدالمجيد.


گفت: من از اولاد پيغمبرم؟ گفت:بله.


تو كی؟ من يک يهودی بودم، پدرانم يهودی بودند و تازه مسلمان شده ام.


گفته بود نكته اينكه تو تازه مسلمان كه همه پدرانت هم يهودی بودند و من هم سيد و اولاد پيغمبر و ملا و اين چيزها، تو از من بيشتر مقدسی، نكته اين چيست؟


من شنيدم كه يهودی گذاشت و رفت! معلوم شد حقه زده. يک قضيه ای بوده، می خواسته با صورت اسلامی كارش را بكند. تو يهوديها اين گونه كارهاست.


دیدار امام خمینی با دانشجویان دانشگاه تهران
در تاریخ 23 خرداد 1358.

حالاما هم از زبان آیت الله صافی به شیخ یاورها می گوییم:

من یک مجتهد و مدرس خارج در حوزه هستم، وکیل کلیه ی مراجع تقلید هستم، سال هاست با علمای طراز اول شیعه حشر و نشر دارم با آیات قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام سروکار دارم، ریشم را در این راه سفید کردم پدرم مرجع تقلید و رئیس حوزه ی علیمه ی اصفهان و فقیه محقق و عارف قرآنی بوده است.


اما تو کی هستی؟ تو فرزند سازمان مجاهدین خلق هستی [یا یک کسی مثل او که همان اعتقادات را داری] پدرت الان فراری است و در لندن با سازمان همکاری می کند مادرت در خاطراتش نوشته بیست سال با سازمان همکاری می کرده و تعدادی از پاسدارها را هم به شهادت رسانده نکته این است که مثل تویی از من بیشتر مقدسی؟! بیشتر از من دلت برای اسلام می سوزد؟!

حال، ما در اینجا به شما سفارش می کنیم که همانطور که آن یهودی گذاشت و رفت، تا دیر نشده شما هم بگذارید و بروید وگرنه رسوایی های شما شهره ی عام و خاص بوده، بیشتر خواهد شد.


ثانیاً: شما را ارجاع می دهم به مقاله ی علامه ی رضوی آن متفکر بزرگ شیعه که این مطلب را توضیح داده است(1) و نیز شما را ارجاع می دهم به مطالب علمی و مستدل و مستند آیت الله صافی که در درس خارج فقه در مدرسه ی صدر اصفهان حدود 8 ماه در مورد ابن عربی و نامه ی امام به گورباچف بحث کردند و مطلب را حلاجی کردند، حتما مراجعه کنید تا مطالب مهمی در این مورد دستگیر شما شود و دیگر مانند عجوزه های پشت کوه از روی جهل و نادانی نامه ی امام خمینی به گورباچف را به رخ مخالفین فلسفه و عرفان التقاطی نکشید که در آخر موجب سرافکندگی شما شود.

نوشته اید: زحمت کشیده اید یک بار با آقای صمدی صحبت کنید؟ چرا کم تقوایی به خرج می دهی برادر من؟ یک بار حداقل آن فایل صوتی را خوب گوش دهید!!

جواب: اولاً: بله، شما خبر ندارید، با او صحبت کرده اند شما هم می دانید با او صحبت کرده اند اما تهمت می زنید و می خواهید به مردم اینگونه وانمود کنید.


علمای اصفهان با آشیخ داود تلفنی صحبت کرده اند و او هم کاملا به مطالبی که راجع به شمر و عمرسعد و ... گفته بود (یعنی همین مطالبی که شایع است و مورد اعتراض آیت الله صافی است) اعتراف کرد اما عذر آورد که آن جلسه خصوصی بوده است!


حتی یک جلسه ای هم وعده کردند که بیاید با هم صحبت کنند، وعده هم داد که بیاید اما نیامد و خلف وعده کرد و بعداً با آیات عظام صافی و مکارم تلفنی تماس گرفتند و کسب تکلیف کردند، این بزرگواران فرمودند بروید مجلس او را از هم بپاشید و تعطیلش کنید که در همان روز گزارش آن در سایت دارالصادق ثبت شد.


آیت الله مهدوی کنی نیز اقداماتی انجام دادند و از سخنرانی او در دانشگاه امام صادق علیه السلام تهران جلوگیری کردند.


بسیاری از بزرگان دیگر نیز اقداماتی بر علیه او انجام دادند.


حتی مجلس آشیخ داود که به دعوت سردار قربانی و با بودجه عظیم و تبلیغات بسیار گسترده در سطح شهر اصفهان برگزار شده بود به مدت 6 شب بدون حضور آشیخ داود طی شده بود.


همین امروز شما می توانید به یکی از دفاتر آیات عظام صافی یا مکارم تلفن بزنید و راجع به صمدی سؤال کنید.


فایل صوتی او هم در سایت دارالصادق موجود است، آیت الله صافی و همه اعضای این مؤسسه آن را گوش داده اند و بررسی کرده اند البته بدون توجیه و تأویل های شیطنت آمیز، یکی از حرف های آشیخ داود این بود که گفت: «اگر شمر امام حسین را نمی کشت چه فایده، عمر 63 ساله اش می شد 73 سال چه فایده!!


جناب نوح ۹۰۰ سال زحمت کشید ۷۰ نفر وامام حسین ۷۲ نفر ولی شمر این همه جذب کرد. حالا می بینید حق شمر هم هست اینهمه بالا بیاید.


کدام مسلمانی به خودش جرئت می دهد که چنین توهینی به انبیاء ائمه علیهم السلام بکند چه برسد به شیعه چه برسد به محب اهل بیت چه برسد به یک عارف واقعی»، کسانی که از آشیخ داود دفاع می کنند در گناه او شریک خواهند بود و روز قیامت دنبال شمر و عمرسعد خواهند بود.


ثانیاً: شما با این عبارت چه چیز را می خواهید ثابت کنید؟


آیا می خواهید بگویید آشیخ داود چنین اراجیفی را نگفته؟


آیا می خواهید منکر صدایی بشوید که از حلقوم چنین جرثومه ای بیرون آمده است؟(2)


فایل صوتی او موجود است.


آن فرزند سازمان مجاهدین خلق هم که گفته بود شیخ صدوق قومی بوده و با همه بد بوده، او هم منکر صدای نحس خود شده است. مثل این که هر که در این بزم مقربتر است جام دروغ و حیله گری و تهمت زدن بیشترش داده اند.

نوشته اید: چرا کم تقوایی بخرج می دهید.

جواب: کم تقوایی مال شماست که از هیچ کجا خبر ندارید و تهمت می زنید و دیگران را به بی تقوایی رمی می کنید یا دانسته چنین سخنانی بر زبان جاری می کنید که این گناهش بدتر است.


آیا این تقوا است که می گوید: مرجعی که با وحدت وجود مخالف است به یک الاغ هم نمی ماند(3) و با این جمله به رهبر انقلاب و امام خمینی و همه ی فقهای شیعه توهین و گستاخی می کند؟


آیا این تقوا است که می گوید: «شیخ صدوق قومی بوده و با همه بد بوده»؟! (4)


آیا این از تقوا است که می گوید: «اگر امام حسین در کربلا کشته نمی شد چه فایده ای، عمر 63 ساله اش 73 سال می شد چه فایده ای؟»(5)


آیا این از تقوا است که: دوستان شما فتوایی را به دروغ به یک مرجعی نسبت می دهند. مثل دروغی که غرویان به آیت الله مکارم نسبت داد. (6)


و دروغی که رمضانی به آیت الله سیستانی نسبت داد و آنها تکذیب کردند. (7)


آیا این از تقوا است که می گوید: «شمر و یزید و عمر سعد زودتر از ما به بهشت می روند؟»(8)


آیا این از تقوا است که: حسن زاده نسبت به کل فقهای شیعه از صدر اسلام تا کنون به جرم مخالفت آنها با ارسطوی بت پرست گستاخی می کند می گوید آنها [مخالفین ارسطو] ژاژخاه، بیهوده گو، گستاخ، خردسال، خام و کج اندیش هستند!!(9)


آیا این تقوا است که شیخ یاور می گوید: «فقهایی که با فلسفه مخالفت کرده اند افتاء بدون علم است و حرام است یعنی از عدالت خارجند؟»


آیا این از تقوا است که می گوید: «فقط 4 نفر اهل جهنم اند بقیه همه از درخت محمدی و اهل بهشتند؟»(10)


آیا این از تقوا است که می گوید: «انسان چیزی جز وجود مجازی نیست(11) مثل اسناد جریان آب به ناودان زیرا وجود ممکنات وجود مرآتی است که در خارج وجودی ندارند؟» که این به معنای انکار وجود پیغمبر و امام و معاد و همه ی اشیاء است.


آیا این از تقوا است که می گوید لاجبر و لا تفویض در مورد انسان از باب سالبه به انتفاع موضوع است؟(12)


آیا این از تقوا است که می گوید من از گفتن لا اله الا الله شرم دارم؟!(13)


آیا این از تقوا است که می گوید «لا تأخذنی سنة و لا نوم»؟!(14)


آیا این از تقوا است که انسان یک کتاب در باب کرامات و فضائل و مناقب و ادعاهای خودش بنام الهی نامه بنویسد و منتشر کند؟


آیا این از تقوای شماست که علمای شیعه را مانند آیت الله العظمی وحید، صافی گلپایگانی، میرزا مهدی اصفهانی، علامه ی سیدان و آیت الله حاج شیخ علی صافی که محبوب مردم و مراجع تقلید شیعه است مورد توهین و تحقیر قرار می دهید.


نوشته اید: وحدت وجودی که امام خمینی و علامه طباطبایی و علامه شعرانی و شیخ محمد تقی آملی و علامه رفیعی قزوینی و علامه سید محمد حسین طهرانی و سید هاشم حداد و آیت الله قاضی و دها بزرگوار دیگر بدان معتقدند شرک و کفر و عقیده شما به خدا شده است توحید محض؟


جواب: اولاً: عرض می کنم که، بله همین طور است عقیده ی ما به خدا توحید محض است چون این عقیده همان است که قرآن و عترت به ما یاد داده است و عقیده شما (و بعضی افرادی که نام بردید) شرک و کفر است چون این عقیده را شما از مشرکین و کفار گرفته اید و در تقابل با قرآن است.

به شواهد زیر توجه کنید:


1- ماندوکیا و او پانیشاد می گوید: هر چه هست برهمن است.


و در سوتاسواتا اوپانیشاد آمده است:
تو همانا آتشی
تو همانا خورشیدی
تو همانا هوائی
تو همانا ماهِ آسمانی
تو همانا چرخ پرستاره ای
تو همانا برهمن متعالی.
تو همانا آبهای جهانی.
تو زنی، تو مردی.
تو همانا جوانمردی، دوشیزه ای
تو همانا پیرمرد فرتوت فرسوده ای
تو همانا پروانه ی تیره رنگی
تو همانا طوطی سبز پر و سرخ چشمی
تو همانا ابرآذرخش افروزی.
چهارفصلی،
دریاهایی،
بی آغازی تو.


کتابخانه جامع گوهرشاد:

{عرفان وفلسفه نوشته وحدت واستیس چاپ دوم ترجمه بهاءالدین خرمشاهی}



2- اشو می گوید:
همه خدا هستند، نمی تواند غیر از این باشد. زیرا فقط خداست که هست، خدا همان هستی است،بودن یعنی خدا بودن.


تفسیر آواهای شاهانه ساراها 1/99



3- پروفسور ابراهام ولف در مقاله ای که برای «دائره المعارف برتیانیکا» نوشته می گوید:

وحدت وجود، در فلسفه و الهیات این نظریه است که خدا کل است وکل خداست. جهان آفریده ای متمایز از خدانیست، خدا جهان است وجهان خداست...



4- اسپینوزا از مدافعان مشهور فلسفه ی وحدت وجود است.

5- مهم ترین اصل عرفانی در هند که اوپنیشادها منادی آن هستند، اصالت وحدت یا مونیسم است می گویند کل اشیاء، چه مادی، چه غیر مادی، در دریای حقیقت و وحدت مستغرقند. و از آن به برهمن تعبیر می کنند و می گویند: غیر از برهمن هر چه هست وهم و خیال است که به آن مایا گفته می شود.(15)

یعنی هر چه در صفحه وجود است وهم یا خیال است یا عکس هایی در آیینه و یا سایه ها است.(16)


جناب منتقد راجل، آیا عقاید ملاصدرا و طهرانی و ابن عربی و حسن زاده و جوادی آملی و ... با عقاید اشو و اوپانیشادها و ابراهام ولف طبق نمونه هایی که ذکر شد فرق دارد؟ به آنها می گویند کافر و به اینها می گویند مسلمان! پس چه فرقی با هم کردند؟



به چند نمونه از افرادی که ادعای مسلمانی می کنند اما عیناً همان حرفهای اشو و اوپانیشادها را می زنند توجه کنید:


1- ابن عربی می گوید: در واقع و نفس الامر چیزی جز وجود خدا نیست.


نفحات االانس جامی / 488


2- جوادی آملی می گوید: هر چه غیر خدا باشد رشحه ی ذات اوست.

علی بن موسی الرضا و الفلسفة الالهیه/39


3- ابن عربی می گوید: ذات ما عین ذات خداست و هیچ تفاوت و مغایرتی بین ذات ما و ذات خدا نیست و هنگامی که او ما را شهود می کند ذات خودش را مشاهده کرده است.


شرح فصوص الحکم / 389


4- ملاصدرا می گوید: واجب الوجود همه چیزهاست، هیچ چیز از او بیرون نیست.


اسفار 2/ 368


5- ابن عربی می گوید: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها.


فتوحات ابن عربی 2 /459


6- ملاصدرا می گوید: در دار وجود کسی جز او نیست و هر چه هست در حقیقت عین ذات خدا است.


اسفار 2 /292


7- شبستری می گوید:

به صبح حشر چون گردی بیدار بدان کین همه وهم است و پندار


گلشن راز


8- ملاصدرا: کل ما فی الکون وهم اوخیال او عکوس فی المرایا اوضلال


9- محمد حسین طهرانی هم می گوید: تمامی محسوسات، هیچ و پوچند!


روح مجرد/448


10- مولوی می گوید:

آنانکه طلبکار خدایید خدایید بیرون زشما نیست شمایید شمایید


دیوان شمس


11- نعمت الله ولی می گوید:


در مرتبه ای ساجد در مرتبه ای مسجود در مرتبه ای عابد در مرتبه ای معبود
در مرتبه ای عبد است در مرتبه ای رب در مرتبه ای حامد در مرتبه ای محمود
در مرتبه ای آدم در مرتبه ای خاتم در مرتبه ای عیسی در مرتبه ای داود


دیوان نعمت الله ولی


12- حسن زاده می گوید:

بدان که اگر کسی از موم صد چیز بسازد و به ضرورت صد شکل و صد اسم پیدا آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد (شکل شیر ساختیم در شکل شیر چندین اسم است مانند سر و گوش) اما عاقل داند که بغیر موم چیز دیگر موجود نیست و این جمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است، که موم بود که به جهات مختلف و به اضافات و اعتبارات آمده است.


ممد الهمم در شرح و فصوص الحکم / محیی الدین ابن عربی/ 39


13- جوادی آملی می گوید: انسان چیزی جز وجود مجازی نیست مثل اسناد جریان آب به ناودان.
علی بن موسی الرضا و الفلسفة الهیه/ 88



14- حسن زاده آملی می گوید: آنچه دیده می شود همان حق است. و خلق وهم است و پندار.


شرح فصوص الحکم/ 244، مآثر آثار حسن زاده 2 /89


15- ملاصدرا می گوید: لیس فی دار الوجود غیره دیّار.


اسفار الربعه 2/ 292و 293.



16- حسن زاده می گوید: آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث از امکان برای سرگرمی است.


ممد الهمم در شرح فصوص الحکم/107



17- جوادی آملی در تبیین وحدت وجود می گوید: همانا نامتناهی تمام وجود را پر کرده است، پس چگونه جایی برای فرض غیر او خواهد ماند؟


علی بن موسی الرضا و الفلسفة الهیه / 36


18- حسن زاده می گوید: هیچ وجود و موجودی جز او وجود ندارد.

وحدت از دیدگاه عارف و حکیم/73



19- جوادی آملی می گوید: موجود ازلی مطلق و غیر محدود یکی بیش نیست، پس در اینجا غیری در کار نیست تا با او تباین داشته باشد.


علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه/46



20- حسن زاده می گوید: تا حال می‏گفتم لا تأخذه سنة و لا نوم حال می‏گویم مرا هم لا تأخذنی سنة ولانوم.


الهی نامه چاپ اول


21- جوادی آملی می گوید: لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بالنتفاء موضوع است.(17) [یعنی اصلا انسانی وجود ندارد تا اینکه مجبور باشد یا مختار].



22- حسن زاده می گوید: الهی، همه گویند: "خدا کو؟"، حسن گوید: "جز خدا کو؟"


الهی نامه چاپ اول



23- جوادی آملی درباره ی ملاصدرا می گوید:

وی ... با انتقال از دالان تاریک اصالت ماهیت به صحنه ی وسیع اصالت وجود و سیر به سمت تشکیک آن و تحول فکری عمیق همراه با شهود از وحدت تشکیکی به وحدت شخصی آن فلسفه را کامل کرده و او را رسد که بگوید: الیوم أکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی زیرا عبد صالح که به قرب نوافل بار یافت همه مجاری فکری او را خدای سبحان تأمین می فرماید.


شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه / 102



24- حداد می گوید: من نگفتم این سگ خداست. من گفتم: غیر از خدا چیزی نیست ...


روح مجرد/ 515



25- محمد حسین طهرانی صوفی که از سلسله ی شوشتریه است در مورد نوشیدن خون از دست قطبش می گوید:

وقتی من در خدمت مرحوم انصاری بودم، با وجود این که ایشان را مثل پیغمبر خودم می دانستم [!] در عین حال در مسائلی که احساس می کردم با ایشان اختلاف دارم، احتیاط را رعایت می کردم.
ولی وقتی که با مرحوم حداد بودم، اگر می گفتند این لیوان خون است [و آن را بخور] دیگر احتیاط نمی کردم می خوردم!!!


شرح حدیث عنوان بصری / 118

محمد محسن طهرانی


26- شیخ داود صمدی می گوید:

وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است، يعنی ما دو وجود نداريم، بلکه هرچه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه های گوناگون ظهور کرده است، نه اينکه وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد.


شرح نهایة الحکمه 1 /34



27- ملاسلطانعلی گنابادی می گوید:

انسان در عبادت خودش شیطان و جن را یا مانند زرتشتیان که عبادت می کنند هوا، آب، زمین، حیوان و انسان را و کسانیکه عبادت می کنند سنگها و درختها و نباتات را و بعضی هندوان عبادت می کنند انسان را و معتقد به الوهیت آنها هستند و عبادت می کنند کواکب را مثل صبی ها و عبادت می کنند ملائکه را.(18) و مانند هندوان که عبادت می کنند ذکر را و فرج زن را و همه ی این ها عبادت می کنند خداوند سبحان را.


28- حسن زاده می گوید: تفسیر بیان السعادة بهترین تفسیر عرفانی است.(19) (با این عبارت مطلب فوق را تأیید می کند.)


29- مولوی می گوید:


هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد
گه نوح شد و کرد جهان را بدعا غرق خود رفت بکشتی
گه گشت خلیل و بدل نار برآمد آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی روشنگر عالم
عیسی شد و بر گنبد دوار برآمد تسبیح کنان شد
بالجمله هم او بود که می آمد و میرفت هر قرن که دیدی
تا عاقب آن شکل عرب وار برآمد دارای جهان شد
شمشیر شد و در کف کرار بر آمد قتال زمان شد
نی نی که هم او بود که می گفت انا الحق در صورت بلها
منصور نبود آنکه بر آن دار بر آمد نادان بگمان شد


مثنوی دفتر یکم


30- مستر همفر جاسوس انگلیسی در ایران، می گوید:

باید حلقه های صوفیّه را گسترش داد، کتاب هایی را که به زهد فرا می خواند (و در آن ها روح کناره گیری از اجتماع را زنده می کند) ترویج نمود، همچون کتاب احیاء علوم الدین غزالی، مثنوی مولوی و کتاب های ابن عربی، باید مسلمانان را در حالت عقب افتادگی فرهنگی و اقتصادی نگاه داشت.


(خاطرات مستر همفر، ترجمه علی کاظمی، کانون نشر اندیشه های اسلامی، قم، ص 102)


31- ابن عربی می گوید: تحقیقاً او [ذات الهی] به صورت الاغ و حیوان ظاهر است!

شرح قیصری بر فصوص الحکم ،252



به طور خیلی خوش بینانه از قول مرحوم مطهری بگویم که ایشان می گوید:

عرفا... توحید آنها وحدت وجود است ... در این مکتب انسان کامل در آخر عین خدا می شود: اصلاً انسان کامل حقیقی، خودِ خداست.


کتاب انسان کامل/168

پیروان معارف بیگانه خوب دقت می کنند که تمام این نمونه هایی که ذکر شد همه یک چیز را بیان می کنند و آن وحدت شخصی وجود است یعنی ابن عربی، مولوی، صدرا ، حسن زاده، جوادی آملی، طهرانی، شیخ داود و... حرفشان عیناً حرف اشو، اسپینوزا، اوپانیشادها و ... است بدون هیچ تفاوتی، حال شما بگویید کدام مسلمان اند و کدام کافر؟


ثانیاً: بسیاری از این افرادی که نام بردید با وحدت وجود شما مخالفند و آن را کفر می دانند و این هم یک حیله گری صوفیانه است، شما افرادی را که مخالف خودتان هستند به عنوان موافق، از آنها نام می برید تا عوام را گول بزنید، زیرا می دانید که معمولاً کسی نمی رود دنبال تحقیق تا ببیند آیا واقعا افراد نام برده موافق شما هستند یا نه.


حالا ما در اینجا برای نمونه از هر کدام با سند و مدرک مطلبی می آوریم و قضاوت را به عهده ی کسانی که این متن را می خوانند می گذاریم تا آنها خود از این کلمات، موافقین و مخالفین شما را تشخیص بدهند و بفهمند که تمام مطالب شما صرافاً ادعاست و بدور از علم و تحقیق و مدرک.

ادامه دارد...

--------------------------------

پی نوشت ها:

1- فصلنامه ی نورالصادق 9 /71 (محی الدین از دیدگاه امام خمینی)
2- فتوای بعضی از مراجع تقلید بر ارتداد آشیخ داود موجود است.
3- فایل صوتی موجود است.
4- مطالب انحرافی وکیلی در مدرسه ی صدر بازار. فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
5- فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
6- فصلنامه ی نورالصادق 19 و 20 / 231.
7- فصلنامه ی نورالصادق 21 و 22 / 222.
8- فایل صوتی موجود است.
9- قرآن، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند /20-19
10- فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
11- علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه/88 .جوادی آملی.
12- همان.
13- الهی نامه چاپ اول.حسن زاده ی آملی.
14- همان.
15- آفتاب و سایه ها؛ فعالی، 30
16- اسفار
17- علی بن موسی الرضا و الفلسفة الهیه /88
18- تفسیر بیان السعاده ملاسلطانعلی گنابادی/ 422، درتفسیر سوره ی بنی اسرائیل
19- در مراسم کنگره ی بزرگداشت سید حیدر آملی، مجله نورالصادق 20 /176